من و نی نی جون و بابایی جونمون
سلام نی نی من. کاش میشد زود زود ببینمت..9 ماه خیلیه
..مثلن میشد 3 ماه یا 1 ماه یا حتی یه هفته خعلی خوب میشد..الان رفتی هفته هفتم..بسلامتی تو نازگلم
هرروز با بایی دعوا میکنم..آخه رو تو اسمای عجیب غریب میذاره..حتما خودت شنیدی..بهت میگه "حشی " میگم حشی چیه..میگه حشمت..میگم وا !! میگه تازه ادامشو نگفتم اصلش "حشی خو"..میگم "خو " دیگه چیه میگه ینی "حشمت خان"
میگم شاید دخمل شد.الان بچم میشنوه ناراحت میشه..میگه اونوخ میشه حشی خی"..میگم این دیگه چیهههههههه! میگه حشمت خانوم"...جیغ میکشم...بسههههه ...نگوووووووووو.میگه ناراحت نشو..میذاریم "حشمتانه" که دخترونه تر باشه
یاد هگمتانه میافتم خندم میگیره..از دست بابات..نمیدونم از کجا پیدا میکنه این اسمارو...
حتما ذهنشو خیلی درگیر کردی که همش بفکرته..حتی با این حرفای خنده دار!
نمیدونم چرا بابایی اینقدر به این اسم علاقه داره..از اوایل ازدواجمونم یه حشی یا حشمت تو خونه داشتیم یه موجود در حد "خرزو خان " که در مواقع متعدد مخاطب بابایی قرار میگرفت.
مثلا میگفت به حشی بگو برام آب بیاره..یا میگفت حشی رو صدا کن بیاد سفره رو جمع کنه... ای فداش
اونقد به حرفاشو اداهاش خندیدم الان میخاد رو تو پیادش کنه!!
ما که قوی ایم به حرفای بابایی عادت داریم حرص نمی خوریم فقط میخندیم ..بابایی میخاد ما رو بخندونه عزیز دل من .قربون خنده هات بشم
مامانی ..تو فسقل جون من اونجا چیکار میکنی بضی وختا دلم درد میگیره..فکنم خعلی شیطونی..خدا به دادم برسه...با بابایی میخای دس به یکی بدی شیطونی کنی وروجک من!
نمیدونم اونجا که هستی حالت چطوری میشه که دلمو درد میاری..زیاد خوشحالی یا ناراحت یا خسته..آخه وقتی کارم زیاده دردم زیاد میشه
گلم .از خدا جون میخام مواظبت باشه اونکه به همه چی احاطه داره حتی به تویی که در وجود منی و من از حال تو ناآگاه!

.gif)


من و نی نی جون و بابایی جونمون
