امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

گل پسرم امیر علی

رفتن به دکتر با بابایی

1392/10/23 0:10
نویسنده : یه مامان
872 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

 

 

 

 

سلام دردونه ی من و بابا..عزیز دلم خوبی .

امروز 30 هفته و 4 روزته گل مامان..با بابایی رفته بودیم پیش خانوم دکتر..صدای قلب موچولو و نازتو شنیدیم گلوپ گلوپ..فدای گلوپ گلوپش بشم الهی..خانوم دکتر با متر دلمو اندازه گرفت ..بابایی ام یه حرفایی میزنه ها بهش بر خورده بود بعد ش میگفت  چرا گذاشتی پسرمو متر کنه.؟!...(البته گفت حشی رو..من سانسور کردم.    )

مرده بودم از خنده...آخه بابا از کدوم سیاره اومده فضاییه اصلن!!

بعد خانوم دکتر گفت 1550 گرمی..قرونش بشم..چقد جوجولوئی..موش موشی من..ایشالا تا برسه به نود و صد ..مردی بشی برا خودت من دورت بگردم  مامان گلم

بعد من هی سوال میپرسیدم..دکتر میخاس موهاشو بکنه بینوا..بابایی هم بدتر ازون با چشاش داشت شلاقم میزد یعنی بسه!..خو چیکار کنم سوالام زیاده کنجکاوم!..هووووووووم

با خجالت الکی پلکی از دکتر همه چیه آزمایشمو پرسیدم اونم با مهربونی جواب داد متاسفانه قندم یکم بالاس این هفته باید مراعات کنم و رژیم بگیرم تا هفته بعد آزمایش بدم..مامانی جون دعا کن خوب شم ایشالا  خدا نکرده jتو چیزیت نشه!..مامان فقط نگران ناز پسرشه

بعد همه چیه سونو رو پرسیدم..عکسای سونو رو برام توضیح داد..گفت این کبدته اون یکی دور سرته اون یکی رون پاته..آ قربون رون پاش بشم من..فدای رون پاش که میخام بخولمش!جاااااااااااااااان

هیچی دیگه..برگشتی رفیتم یه بیمه فکستنی گرفتیم..بابایی نهار خوشمزه گرفت اومدیم خونه خوردیم و من و تو دو تایی پریدیم تو تختمون خابیدیم..ای پسمل حسود من دیگه بابایی رو راه نمیدی بیاد تو تختا.!.بیچاره بابایی هم بچه حرف گوش کن.!!.میره تنهایی میخابه..ای جونم براش که همیشه به فکر ماست...عشق عشق  عشخخخخخخخخخخخخخخخخخخم

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)