هفته اخر انتظار:)
سلام گل گلی مامانی
امروز جمعه است 23 اسفند..شما امروز 39 هفته دو روزته قربونت بشم.
دو ساعت پیش با بابایی مهربون رفتیم آخرین معجون دونفره مون رو خوردیم..خیلی خوب بود ولی جای شما هم خیلی خالی بود..بهم میگفتیم دفعه بعد که بیاییم شما هم تشریف فرما شدی تو بغلمون..اونوقت خیلی بیشتر بهمون خوش میگذره..وای چی بگم که چقد بستنی دوس داشتی..اونقد که منو لگد بارون کردی ..شاید میگفتی بازم بده دوس دارم...ای جونم.!
بابایی هم نگران بود که نکنه شغممو پاره کنی بیای بیرون..باباییمونه دیگه بعضی وختا فکرای بامزه ای داره..خخخخ
یعنی هفته دیگه این موقع تو تو بغلمون لم دادی یا هنوز تو دل مامان جا خوش کردی..تا خدا چی بخاد میچی معلوم نیس
بابایی کم مونده منو ببنده به تخت..اونقد که میگه بخاب استراحت کن تا نینی بیشتر برسه..فکرده تو هلویی یا سیبی یا مثلا پرتقالی که بخای کال دنیا بیای..خخخخخخخخخ..ای فدای پرتقال هلوی سیبی مامان
ولی در گوشتو بیار من یواشکی یه چیز بگم..." من دوس دارم تو رو زودتر ببینم.." نگی به بابایی ها وگرنه وای


هفته اخر انتظار:)
